امروز و ساعت دقیقه می باشد.

نسخه سوم بشر چگونه خواهد بود؟

نسخه سوم بشر چگونه خواهد بود؟

اگر ما خودمان را نسخه دوم بشری بدانیم که در غارها زندگی می کرده است، بی شک آن را مدیون توانایی مان در حرف زدن، نوشتن و درک داشتن از هنر می دانیم، اما به نظر می رسد کارکردها و توانایی های نسخه دوم بشری به انتهای خود رسیده و زمان فکر کردن به نسخه سوم انسان است.

مسیر پیشروی انسان در جاده تحول و تکامل شاهد پشت سر گذاشتن برهه های تاریخی شگرفی بوده که بی اغراق خیزش های سرنوشت سازی را تا به امروز زمینه سازی و رقم زده است. حال و روز کنونی انسان و نیات و عملکردهایش برای تدارک فردا نیز به دورنمایی اشاره دارد که اگر مسیر گام برداشتن یا چه بسا دست و پا زدنش را نیک بنگریم، به ردپاهایی می رسیم که غالبا به قلمرو دانش ژنتیک و هوش مصنوعی و درهای بسته آزمایشگاه هایی ختم می شود که انسان معاصر در آنجا با ابزار و بینش محدود به مهندسی ژنتیک یا تلفیق انسان و ماشین، سخت مشغول تهیه مقدمات خیز بعدی بشریت و معرفی نسخه شایسته انسان آینده است. هر چند ظاهر ماجرا حکایت از چشم دوختن بشر کنونی به زمین نوآباد ژنتیک و سایبرنتیک و گرفتن محصول استثنایی «انسان فردا» از آنهاست، اما گفته می شود که جهش بعدی در تحول و تکامل بشر احتمالا محصول کشتزارهای نو بنیادی نظیر مهندسی ژنتیک یا هوش مصنوعی نخواهد بود و بنا بر مصداق بارز «دود از کنده بلند شدن»، چنین جهش و دگرگونی بزرگی بیشتر به لطف پی بردن به قدر و منزلت مغزهای کهن و موهبت های درونی و فطری خودمان به بار خواهد نشست.

● روایت هایی از نسخه آینده انسان

صحبت اینجاست که انسان در مقام یک گونه و نوع از مخلوقات چه مقصدی را برای آینده خود پیش گرفته یا به عبارتی این بشر به کجا قرار است برسد؟ اگر سکان هدایت و جهتگیری مسیر به دست داستان های علمی تخیلی باشد، ۳ مدل رشد و تکامل برای انسان معاصر متصور خواهد بود یا مطابق اصل پیدایش و تکوین ژنتیکی جلو رفته و تکامل پیدا خواهد کرد یا کتاب رشد و تحول او با مهندسی و دستکاری ژنتیکی ورق خورده و خوانده می شود یا این که فرمان رشد و تکامل را به دست مغز و ماشین سپرده و آینده خود را در ساز و کاری ماشینی تر و سخت افزاری یا به عبارتی بشر سایبرنتیکی جستجو خواهید کرد.

همه این روایت ها می توانند بخشی از داستان آینده انسان و چه بسا روایت منطقی و بی اشکال آن باشند که ممکن است به خرج من و شما نرود. در مورد نسخه اول این روایت سه گانه یا همان انتخاب طبیعی که باعث روند طبیعی تکامل بشر می شود باید اعتراف کرد که به گونه ای باور نکردنی کند و تدریجی است و با سرعت تحول دنیای امروزی و توقعی که بشر از خودش دارد همگام نیست. گویا دوران انتخاب طبیعی برای نوع بشر به پایان رسیده است. درخصوص روایت دوم باید گفت که مهندسی ژنتیک می تواند باعث بروز تغییرات مشخص و متمایزی در انسان شود، ولی این ساز و کار نیازمند ایجاد یک پل علمی میان ژنوتیپ ها (ساختار ژنتیکی یک موجود) و فنوتیپ ها (کلیه صفات و خصوصیات بروزکننده یک موجود) است؛ یعنی گستره ای حقیقتا پهناور که شامل خود موجودات و مجموعه قابلیت هایشان می شود. انصافا پلی با چنین سطحی از شایستگی و پیچیدگی میان این دو کرانه عریض و طویل در ناکجاآباد جای خواهد داشت.

و اما روایت سوم یا ماشین افزایی انسان که حتی امروز هم بخشی از دنیای ما را دارد شکل می بخشد و شاهد بارز و حاضرش نیز همین تلفن های هوشمند و رایانه هایی است که هر روز بیشتر از قبل به آن وابسته می شویم، هر چند روند توسعه چنین ادواتی به سمت توانمندسازی و قدرت بخشیدن هر چه بیشتر ما در آینده تداوم خواهد یافت، ولی باید توجه داشت که ارتقای سخت افزاری جدی و درست و حسابی مغز ما زمانی از راه خواهد رسید که بی تعارف به کم و کیف ساختن هوش های مصنوعی در سطح بشر نائل شده و بتوانیم برگ های برنده جدیدی را برای سلول های عصبی خودمان رو کنیم. برداشتن این گام برجسته به شناخت و تکریم خلقت تحسین برانگیز خودمان نیاز خواهد داشت که همانا نفوذ و رخنه در ژرفنای اسرار آمیز ذهن و مغز انسان است.

راست و پوست کنده بگوییم که هیچ یک از این سناریوها برای آینده نزدیک باورکردنی و محتمل نیستند. اگر قرار باشد در همین مرزهای مجاور آینده اتفاقاتی در شرف وقوع باشد، چیزی در حد بروز برخی پیشرفت های دگرگون کننده در زمینه استعدادها و قابلیت های انسان است که در آن صورت هم چنین کلیدی قادر به گشودن درهایی مثل بهسازی ژن ها یا پیشرفت اتصالات قشری مغز نخواهد بود. پس تکلیف چیست؛ آیا راه دیگری می تواند پیش روی انسان برای حضور شایسته در فردا باشد؟ البته ناگفته پیداست که پرونده ارتقا و به روز رسانی انسان از طریق ژنتیک و سایبرنتیک تا مجال طرح و بررسی پیدا کند و ابتکار عمل را به دست گیرد، تا مدت ها روی میز بحث و جدل و همچنین آزمایشگاه ها معطل خواهد ماند. از قرار معلوم حالا حالاها گرفتار طرح بزرگ اختراع انسان آینده خواهیم بود.

● کارگاه مهندسی مغز و اختراع انسان

با این حال، راه و مسیر دیگری برای تکامل انسان وجود دارد؛ مسیری که چه از منظر علم و چه از منظر داستان های علمی تخیلی، آن طور که باید و شاید تحویل گرفته نشده و به قدر و ارزشش پی برده نشده است. این مسیر رشد و تحول ظاهرا همان مکانیسم جلودار و طلیعه دهنده عصر جدید بشر، یا درگاه ورودی بشر معاصر به صحنه بعدی نمایش انسان خواهد بود؛ راهنمایی که توانایی های عالی و بدیعی به مردمان آینده پیشکش می کند که فعلا از ید قدرت، تصرف و حتی تصورمان خارج است؛ قدرت ها و استعدادهایی فی نفسه شایسته که پرورده و رشد یافته کشتزار بارور زیست شناسی فطری خود انسان هستند. از همه مهم تر این که با وجود این ساز و کار تکاملی مجبور نیستیم برای تدارک آینده به انسان های ماشین افزاری (سایبرگ ها) یا موش های آزمایشگاهی زیست مهندسی شده تغییر شکل پیدا کنیم. این مسیر تکاملی راه ناشناخته یا ناآزموده ای نیست و صرفا به کارکردهای طبیعی مغز و بدن ما متکی است؛ یعنی همان وظایف و عملکردهایی که میلیون ها سال است مغز و پیکر ما از خود بروز داده اند.

این مکانیسم اسرارآمیز دگرگونی یا ترادیسی بشر نوعی فراخوان و بسیج قوا و امکانات مغزی است که به «بازیابی عصبی» تعبیر می شود؛ اصطلاحی که دانشمند مغز و اعصاب به نام استنیسلاس دوهین ابداع کرد و به نظام بازپردازش پویایی اشاره دارد که طی آن همه قابلیت ها و امکانات فطری مغز برای ارائه نقش و کارکردهای جدید فراخوانی و برای بهره برداری مهار می شوند. چنین دیدگاه و نظریه ای از آینده نوع بشر بر پایه بصیرت و قدرشناسی ما نسبت به برخی موهبت های فطری خلقت مان استوار است؛ یعنی پی بردن به وجود و ارزش همان قدرت های فطری زیست شناختی که طی میلیون ها سال پیدایش و تکوین به ما ارزانی شده است.

● کم لطفی دانش نسبت به زیست شناسی فطری انسان

انصافا بجای آوردن احترام عمیقانه نسبت به قدرت های فطری مان، مقوله ای است که مواقعی جای خالی آن در علوم احساس می شود؛ آنجا که بسیاری بر این باورند مغز و بدن ما ۲ نظام به هم متصل هستند که امکانات و قوای آن از یک مسیر مشخص کنترل و بهره برداری می شوند و اصلا از کلید و پریزهای راهگشای موقتی برای روشن نگه داشتن چراغ بهره برداری و مهار این کارخانه عریض و طویل خبری نیست. با این وصف، نتیجه نظام زیستی سخت افزاری ـ نرم افزاری حاصله نیز به دستگاهی با کارکرد نصفه و نیمه یا تقریبا میزان شده شبیه تر است تا این که به عنوان یک دستگاه دقیقا میزان شده بتوان توصیفش کرد.

بنابراین جای تعجب ندارد که می بینیم خیلی ها وقتی آینده را پیش روی خود مجسم می کنند، فرض را بر این می گذارند که اختراع انسان ـ چه از طریق مهندسی ژنتیک و چه هوش مصنوعی و سایبرنتیکی ـ می تواند همان انسانی که تکامل وعده اش را داده محقق کند و بنابراین زمینه خودگردانی نوع کنونی بشر به سطحی جدید را فراهم آورد.

البته این خوش بینی بیش از حدی که درباره قدر و قدرت انسان ابداعی آینده در اذهان انسان معاصر حاکم شده است را می توان در اندیشه ۲ گروه سراغ گرفت؛ آنهایی که نجات و رستگاری نوع بشر را منحصرا از جاده فناوری می دانند و کسانی که هوشمند شدن شبکه و فضای مجازی را در خیالشان ترسیم می کنند. ریشه این تصورات غلط و بدفهمی ها در بها دادن افراطی به طراحی مهندسی انتخاب طبیعی است که توجه به قدرت های نهادینه شده توسط بدن و مغزمان را به حاشیه می راند.

کارکردها و امکانات درون زاد و نهادینه وجودمان که کمتر مورد لطف و قدرشناسی دانش بشر واقع شده اند را باید چیزی فراتر از هوشمندی محض بدانیم. این ودیعه های خدادادی در مقام مقایسه با هر چه انسان ها ممکن است در مدت هزار سال اختراع و ابداع کنند، فروغ و شکوهی نجومی را به رخ می کشند. بازیابی و مهار کارکردهای مغز و اعصاب می تواند همان مکانیسم راهگشایی باشد که سرچشمه قدرت های ذاتی انسان را مورد استخراج و بهره برداری قرار داده و در هر برهه و زمانی خدمتگزار نظام زیستی ما انسان ها خواهد بود.

ضمن این که باید توجه داشت مغز انسان تنها یک ماشین فراگیری همه کاره و چند منظوره نیست، بلکه شامل مجموعه ساختارهای پیچیده ای از غرایز و استعدادهای بهینه سازی شده ما در محیط هایی است که در گذر زمان در آنها رشد و تکامل یافته است. ما برای کنترل و بهره برداری مغزمان باید بگذاریم این مکانیسم های عالی و هوشمندانه مغز همان طور که فطرتا در نظر گرفته شده اند به کار خود بپردازند و نباید آنها را دچار پیچ و تاب اضافی و دگرگونی بسازیم.

اما از کجا بدانیم که چنین راهکاری امکانپذیر و عملی است و توانمندی های بالقوه مغز و اعصاب انسان قادر است مسوولیت های آینده وی را نیز به دوش بکشد؟ شاید این تاکتیک از موهبت های قدرتمند بیکرانی که انتخاب طبیعی به ما بخشیده استفاده کند، ولی حال که تحت کنترل درآوردن و بهره برداری از این قدرت ها، مافوق فهم و درک ماست، تکلیف چیست؟ نحوه جور شدن و سازگاری دقیق و هماهنگ آن تکلیف را با مکانیسم های انعطاف ناپذیر مغز انسان از کجا و چطور بفهمیم؟ البته پاسخ این پرسش ها حقیقتا ساده نیستند. با این حال دلیل خیلی خوبی برای این خوش بینی وجود دارد که صحنه نمایش آینده انسان از راه کنترل و بهره برداری انطباقی از راه خواهد رسید تا این که از طریق ارتقای فناورانه حاصل شود؛ چیزی که قبلا اتفاق افتاده است.

ما قبلا از طریق مکانیسم مهار و بهره برداری دچار تغییر و دگرگونی شده ایم که مرحله گذار بشر نخستین به انسان کنونی یا نوع دوم را زمینه سازی کرده است. در این گذار، بشر صاحب چنان توانمندی هایی شده است که فقط ۳ مورد آن برای آگاهی و مقایسه این دگرگونی و آنچه امروزه هستیم بسیار مهم و کلیدی و صد البته انکارناپذیر است؛ بله، ۳ موهبت درخشان نوشتار، گفتار و موسیقی. اما بخش جالب سرگذشت انسان آنجاست که با وجود چنین توانایی هایی که همه جور انگ و برچسب یک کار مهندسی و طراحی طبیعی را یدک می کشند، ولی ما نه محصول انتخاب طبیعی هستیم و نه این قدرت های برتری که داریم محصول مهندسی ژنتیک یا ارتقای سایبرنتیکی مغزهای ما هستند. در عوض، برخی اندیشمندان و دانشمندان معتقدند چنین قابلیت هایی، قدرت هایی هستند که ما به فضل مکانیسم هایی نظیر مهار و بهره برداری یا همان بازپردازش قوای مغزی کسب کرده ایم. البته ما در جریان گذار تکاملی خود همین طور تخت گاز و مستقیم در جاده بهره برداری پیش نرفته ایم. بلکه این مکانیسم عالی مهار و برداشت را باید مشخصه ای تکاملی، برآمده از رفتارمان و برآمده از فرهنگ نوپای بشری بدانیم که گوهرهای ارزشمند توانایی های ما را استخراج و برای سازگاری هر چه بیشتر زیر تیغ تراش و صیقل برده است؛ طوری که نوشتن با دستگاه دیداری و گفتار با دستگاه شنوایی ما تطابق و تنظیم درست و بجایی پیدا کرده است.

البته وقتی صحبت از رشد و تکامل انسان و ساز و کارهای مهم و تاثیرگذاری همچون مهار و بهره برداری در میان باشد، باید تکلیف مقوله ای به نام فرهنگ و نقش و جایگاهش نیز مشخص شود. در مسیر تحول و رشد انسان، کارکرد خاص فرهنگ یا به عبارتی شگرد فرهنگ آن بوده که از راه تقلید کردن از طبیعت و استفاده از مظاهر آن به کمک انسان آمده و مکانیسم مهار و بهره برداری از استعدادهایش را توسعه بخشد. در واقع فرهنگ را باید مسیری فرض کرد که ۳ رکن قدرت و برتری انسان ـ نوشتار، گفتار و موسیقی ـ از طریق آن توانستند به مغز انسان معاصر راهشان را پیدا کنند.

این پرسش مطرح می شود که لزومی دارد فرآیند دگرگونی و تبدیل انسان معاصر به انسان آینده به طور تمام و کمال ناشی از فرآیندی مثل تکامل فرهنگی باشد؟ یا می شود به هدایت آگاهانه و عمدی فرآیند تغییر و دگرگونی خودمان امید و توقعی داشته باشیم؟ زمانی که آینده خودمان را در نظر می آوریم، احتمالا این واردترین و مرتبط ترین پرسشی خواهد بود که باید از خودمان بپرسیم.

با همه فراز و فرودهایی که در مسیر رشد و تحول بشر از گذشته تاکنون وجود داشته و همچنین باورها و نقشه های مختلفی که از جاده تکامل و مقصد بعدی انسان ترسیم می شود، دست کم جای این خوش بینی برای ما وجود دارد که در آینده نزدیک از عهده فهم و به خدمت گرفتن فناوری های مهارکننده طبیعت برآییم؛ چراکه ما کار گشودن و شکستن قفل فناوری های مهارکننده طبیعتی را که انتخاب فرهنگی تا به حال برایمان مهیا کرده است، آغاز کرده ایم. از جمله دلایل این خوشبینی آن است که فناوری های مهارکننده طبیعت ـ مثل نوشتن، گفتار و موسیقی ـ باید خصوصیات بوم شناختی بنیادی خود طبیعت را تقلید کنند؛ بدیهی است که رسیدن به این مقصود برای دانشمندان خیلی ساده تر است تا این که به دنبال رقابت و تقلید از مکانیسم های فوق العاده پیچیده مغز باشند.

از طرفی این مفهوم مهار و بهره برداری از پتانسیل های طبیعت می تواند توصیف مناسبی برای رویکردهای تکنولوژیکی نوظهوری باشد که قسمت های سریال توسعه و ترقی ما را یکی پس از دیگری آماده نمایش می سازد. به طور مثال، تقلای کنونی صنعت فیلم و تصویر در زمینه طراحی سه بعدی و تلاش بر سر هر چه بهتر ساختن تجربه سه بعدی دیدن، نمونه آشکاری از تمرین های فناورانه ما در جهت کنترل و بکارگیری کارکردهای منتج شده از قدرت بینایی دوچشمی است؛ یا تلاش های صنعت بازی و سرگرمی ها برای «بازی دادن» وظایف مشخصی از کارکردهای بدن؛ یا تلاش و میل همه جانبه ای که در حوزه دانش روباتیک برای ارائه نسل جدید روبات های انسان نما وجود دارد و بیش از همه در پی صورت هایی با بیان و حالت احساساتی و هیجانی تر می گردد.

مسلما هیچ یک از این مثال ها به اندازه نوشتن، سخن گفتن یا موسیقی رنگ و بوی انقلابی و بنیادی ندارند، اما خیالپردازی و رویابافی درباره زمانی که این پیشرفت ها بتوانند به طور تمام و کمال به مهار و برداشت غرایز زیستی شگرف و بدیع ما نائل شوند نیز کار سختی است. فراموش نکنیم که حتی نوشتن نیز تا قرن ها و عمدتا برای مقاصد مالی و دیوانی مذهبی و دولتی مورد استفاده واقع می شد و تقریبا فقط همین دوران معاصر بوده که عمل کتابت تا حدی بسط و گسترش می یابد که زندگی انسان ها را زیر و رو می سازد.

● سخن آخر

با این اوصاف، نکته قابل توجه آنجاست که عمده نگاه های مبتنی بر روایت های علمی ـ تخیلی در خصوص این موضوع مهم راه خطا را می روند. شاید فرزندان ما در آینده دارای قدرت های مهیج و چشمگیری شوند که از قد و قواره درک و فهم ما خارج باشد، ولی احتمالا باز هم این چشم انداز به واسطه تکامل نوع بشر به یک انسان جدید نخواهد بود یا به دلیل تغییرات ژنتیکی یا از طریق الحاق تراشه های هوش مصنوعی به آن درجه از پیشرفت نخواهند رسید.

آن انسان های قدرتمند فردا نیز حقیقتا انسانی مثل خودمان خواهند بود، اما احتمالا آنها توانسته اند گنج های جادویی پنهانی که در وجود یکایک ما به امانت گذاشته شده است کشف و به خدمت گیرند.

 

باز نشرجامع ترین پورتال ایرانیان berooztarinha.com

logo berooztarinha small عکس زوج های مشهوری که پنهانی ازدواج کردند

نسخه سوم بشر چگونه خواهد بود؟

مطالب تصادفی
مطالب مرتبط