امروز و ساعت دقیقه می باشد.

بروزترین ها | داستان کوتاه آن بالا كه بودم ، فقط سه پيشنهاد بود

تبلیغات 468 در 60 پیکسل در بروزترین ها
تبلیغات 468 در 60 پیکسل در بروزترین ها
تبلیغات 468 در 60 پیکسل در بروزترین ها

داستان کوتاه آن بالا كه بودم ، فقط سه پيشنهاد بود

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند :

پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.

تاریخ: 2012/09/05 | بازدید:
مطالب تصادفی
مطالب مرتبط
المیرا می گوید: (2012/09/05)

داستان خیلی قشنگ بودی

nima می گوید: (2012/09/05)

چقدر جالب و پر محتوا بود . ممنون بروزترین ها باز از این داستان های زیبا بزارید

نازیلا می گوید: (2012/09/05)

باحال بود

نهال می گوید: (2012/09/05)

عالی بود.
ممنون

ارسال نظر در "داستان کوتاه آن بالا كه بودم ، فقط سه پيشنهاد بود"

(نمایش داده نمی شود)

پر کردن مواردی که * دارد، الزامیست.
تبلیغات 468 در 60 پیکسل در بروزترین ها

تبلیغات متنی بروزترین ها

پیوندهای داغ


  •  

پیوندهای ویژه

  • دانلود آهنگ جدید
  • دانلود آهنگ شاد