امروز و ساعت دقیقه می باشد.

بروزترین ها | داستان مدلی که بازیگر «کلاه‌پهلوی» شد!

محصول توصیه شده

داستان مدلی که بازیگر «کلاه‌پهلوی» شد!

157694

داستان مدلی که بازیگر «کلاه‌پهلوی» شد!

امیرعلی دانایی بازیگر جوانی که طی ماههای اخیر با بازی در نقش «فرخ باستانی» در سریال «کلاه پهلوی» در کانون توجه قرار گرفته به تازگی در گفتگویی با ساناز صفایی در روزنامه «تماشا» نکاتی خواندنی درباره کارنامه کاری خویش مطرح نموده است. متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانید:

*می دانم که خوانندگان دوست دارند که قبل از هر چیز بیشتر از پیشینه شما بدانند. کمی از خانواده تان و فضایی که شما را به این سمت هدایت کرد بگویید. چه شد که سر از دنیای بازیگری در آوردید؟
مرحوم پدرم پزشک متخصص بودند و فکر می کنم همین تا حدودی فضا و محیط خانواده ام را مشخص می کند. از کودکی علاقه شدیدی به فوتبال داشتم و از نوجوانی تا 23 سالگی فوتبالیست حرفه ای بودم. شاگرد آقای پرویز ابوطالب بودم و یک دوره تیم ملی نوجوانان و یک دوره تیم ملی جوانان دعوت شدم.

همینطور بازیکن تیم امید استقلال بودم و خیلی از بازیکنانی که الان دارند در تیم استقلال بازی می کنند با هم در آن تیم هم بازی بودیم. اما متاسفانه آسیب دیدگی زانو برایم پیش آمد و منجر به این شد که دیگر فوتبال بازی نکنم. پیش از اینکه این تصمیم را بگیرم 3، 4 بار دانشگاه قبول شده بودم اما نرفته بودم چون دنبال فوتبال بودم و فوتبال برایم اولویت بود.

مرحوم پدرم همیشه از این موضوع ناراضی بودند و خیلی روی تحصیلات دانشگاهی حساسیت داشتند.بعد از اینکه فوتبال را کنار گذاشتم حال خوبی نداشتم و ناراحت بودم. بی اندازه فوتبال را دوست داشتم و کسانی هم که بازی ام را دیده بودند اعتقاد داشتند می توانم یک فوتبالیست خیلی خوب بشوم. بعضی وقت ها آن چیزهایی که ما می خواهیم خدا برای مان نمی خواهد و تقدیر دیگری برای مان در نظر گرفته است. بعد از اینکه که فوتبال را کنار گذاشتم به فرانسه رفتم چون خانواده پدری ام پاریس هستند؛ رفتم که بمانم و حتی تو این فکر بودم که بعد به آمریکا بروم. 4 ماه در پاریس بودم و بزرگترین تحول زندگی ام آنجا برایم اتفاق افتاد. آنجا احساس کردم که این کار من یک جور فرار کردن است. شب ها شروع به نوشتن کردم. هنوز هم آن نوشته ها را دارم. می نوشتم و در آن نوشته ها با خدای خودم حرف می زدم. بر اساس توانایی هایی که داشتم یکسری اهداف در ذهنم شکل گرفت.

*مثل مدل شدن؟

من پیش از آن زمان هم در 18 سالگی برای برند «کاسیو» کار مدلینگ کرده بودم. آن زمان کار تبلیغاتی هنوز به این شکل نبود و حتی تبلیغات روی بیلبوردها چندان متداول نشده بود. با تکیه به همین سابقه می دانستم که زمینه کار مدلینگ در من هست. بنابراین تصمیم گرفتم براساس توانایی هایم وارد مسیری بشوم که بتوانم روی پای خودم بایستم. من اعتقادم بر این است که خداوند به هر کدام از بنده هایش یکسری توانایی ها و استعدادها را داده منتها با توجه به اینکه من در دوران مدرسه محصل خوبی بودم و نمره هایم خوب بود احساس کردم من از این بخش از توانایی ام که خدا بهم داده آن استفاده لازم را نکردم پس تصمیم گرفتم برگردم و در اولین قدم بدهی خودم را به این توانایی ها و نعمت هایی که خدا بهم داده پس دهم و بعد ادامه مسیرم را مشخص کنم. ولی همان موقع در یادداشت هایم نوشتم که به ایران برمی گردم و زانویم را عمل می کنم ، درس می خوانم و در کنکور قبول می شوم و به دانشگاه می روم، بعد دوباره تمرین می کنم ببینم می توانم به فوتبال برگردم یا نه؟بعد از آن هم وارد دنیای مدلینگ و سینما شدم.

*چرا سینما؟

این بیشتر برمی گشت به اینکه دنبال این بودم که یک مسیری را بروم که این مسیر بر اساس توانایی هایم باشد. به هر حال در زمینه سینما و تصویر، ظاهر یکی از فاکتورهای مهم است. من به خودم نگاه کردم و دیدم من منهای حمایت خانواده چه می توانم کنم.

*یعنی علاقه خاصی به فیلم و سینما نداشتید و براساس اینکه ظاهر خوبی دارید این حرفه را انتخاب کردید؟

صد در صد علاقه داشتم مگر می شود علاقه نداشته باشم؟! از بچه گی خیلی فیلم دیدن را دوست داشتم ؛ همه فیلم های ایرانی را می دیدم. عاشق فردین بودم. هنرپیشه بسیار مورد علاقه من او بود برعکس همه که می گویند بهروز وثوقی. نه اینکه من بگویم بهروز وثوقی را دوست ندارم اما به نظر من فردین اصلا به همه لحاظ یک ماجرای دیگر در تاریخ سینمای ایران است. درست است الان به خیلی از فیلم هایی که او بازی کرده آبگوشتی می گویند ولی همان فیلم ها را همین بازیگران امروز ما به راحتی نمی توانند بازی کنند. البته منظورم توهین به دیگران نیست، می خواهم توان بازیگری فردین را بگویم.

*پس بالاخره از فرنگ که برگشتید با کدام هدف تان استارت زدید؟

سال 2002 از فرانسه به ایران برگشتم و همه آن چه نوشته بودم را یکی یکی انجام دادم؛ شب تولدم،( 24دی)، زانویم را عمل کردم. بعد از 15 بهمن درس خواندن برای کنکور را شروع کردم. پنج سال بود دیپلم گرفته بودم و در این مدت از فضای درس کاملا دور بودم. بعضی اطرافیانم می خندیدند و می گفتند مگر ممکن است تو قبول شوی ، بعد از پنج سال دوری از درس و کتاب 3، 4 ماه مانده به کنکور شروع به درس خواندن کردی این همه آدم ها از اول سال درس خواندن باز هم شانسی ندارند. خوش بین ترین آدم ها مثل پدر و مادرم می گفتند حالا اگر امسال نشد سال بعد.

ولی از لحظه ای که من پای درس و کتاب هایم نشستم به تنها چیزی که فکر نکردم این بود که ممکن است قبول نشوم. با خودم گفتم باید همه تلاشم را بکنم و می دانستم امکان ندارد تلاش کنم و خدا جوابم را ندهد. فقط 3 ماه و نیم وقت داشتم و حداقل روزی 15 ساعت درس می خواندم . یکسری معلم هم برای کمک و تست زدن گرفتم. سر جلسه کنکور که نشستم گفتم خدایا من همه تلاشم را کردم بقیه اش دیگر تو کمکم کن و قبول شدم.

*چه رشته ای خواندید؟

مهندسی صنایع دانشگاه آزاد تهران – جنوب. بعد از آن سراغ هدف بعدی ام یعنی مدلینگ رفتم. خوب یادم است آن موقع تازه بازار بیلبوردهای داخلی داغ شده بود و بازیگران سینما برای برندهایی مثل «ایکات» به عنوان مدل کار تبلیغاتی می کردند. یک روز سر خیابان گاندی چشمم به بیلبورد «ایکات» افتاد همان لحظه به خودم گفتم من می روم روی این بیلبورد. همان موقع به آرایشگاه رفتم و گفتم موهایم را کوتاه کن. کمتر از 4 ماه بعد من روی بیلبورد «ایکات» بودم.

*چه کار کردید که به این سرعت به هدف تان رسیدید؟

زنگ زدم 118 و تلفن دفتر «ایکات» را گرفتم و در تماسی که با دفتر «ایکات» داشتم گفتم که کار مدلینگ می کنم و عکس هایم را برای شان فرستادم آنها هم گفتند بفرست و راستش خیلی هم جدی نگرفتند. آن موقع سر «ایکات» دعوا بود و همه می خواستند از بیلبوردهای تبلیغاتی آن سر در بیاورند. 3 روز بعد از اینکه عکس هایم را فرستادم زنگ زدند و قرار جلسه ای حضوری گذاشتند. صحبت کردیم و گفتند یک سری عکاسی کنیم من هم قبول کردم. عکاسی کردیم. 2 روز بعد از عکاسی قرارداد بستیم و از 10 روز بعد از قراردادمان تا 2 سال و نیم بیلبورد «ایکات» عکس های من بود. هدف بعدی ام بازیگری بود. چند نفر از کارگردانان بسیار مطرح سینما را ملاقات کردم البته فقط در همین حد یعنی هیچ دفتر سینمایی نرفتم صرفا فقط همدیگر را ملاقات کردیم.

*چطوری این آدم ها را پیدا می کردید و با آنها قرار ملاقات می گذاشتید؟ شما با آنها تماس می گرفتید؟

از طریق دوستان مشترک، خیلی عادی. از همه آنها هم بازخورد مثبت گرفتم. از همان زمان یک نکته برایم مشخص بود. نمی خواستم حالا چون کار مدلینگ کردم و روی بیلبوردها بودم صرفا به خاطر ظاهرم وارد این حوزه شوم و بخواهم از این فیلم های ضعیف که خیلی ها بازی می کنند، بازی کنم. خیلی هم کار ساده ای بود یعنی به هر دفتر سینمایی که از این دست فیلم ها می سازند، می رفتم به راحتی نقش اول یک فیلم ضعیف می شدم. اما با خودم عهد کردم فیلمی را بازی کنم که به عنوان یک بازیگر کار اولی برای هیچ کس تا امروز در سینمای ایران اتفاق نیفتاده باشد.

هم نقش اول باشم، هم کاری آبرومند و باارزش باشد، هم کارگردان خوب باشد و هم پول بگیرم. این آخری خیلی برایم مهم بود چون نمی خواستم 5 سال بعد مردم بگویند این یا پول داده یا پول نگرفته. می خواستم با همه متفاوت باشم و پی خانه ام محکم باشد. امروز که به عقب برمی گردم می بینم که خیلی کار سختی بوده. یک لحظه هم به نشدن فکر نکردم چون من پایم را هم در کارهایی که بدانم توانایی اش را ندارم نمی گذارم دنبال آن چیزهایی می روم که می دانم می توانم از پس شان بربیام پس نشد برایم معنایی نداره و این اتفاق افتاد.

*چطور از «کلاه پهلوی» سر در آوردید؟

توسط دوستی به تینا پاکروان معرفی شدم . به خانم تینا پاکروان زنگ زدم و او همان شب در دفتری در خیابان عباس آباد قراری با آقای شریفی نیا گذاشت. آن روز آن دفتر سریال «کلاه پهلوی» بود و بازیگر نقش «فرخ» هم یک نفر دیگر بود. یک صحبت کوتاهی با آقای شریفی نیا داشتیم و خداحافظ. همان زمان آقای فریدون جیرانی با من صحبت کرده بودند که در فیلم ایشان بازی کنم.

*کدام فیلم شان؟

آقای جیرانی 4، 5 تا فیلم در این سال های اخیر ساختند که در همه آنها من قرار بوده بازی کنم اما به خاطر درگیری «کلاه پهلوی» نتوانستم بازی کنم. اسم فیلم ها را نمی آورم چون دوست ندارم برای همکارانم سوتفاهمی ایجاد شود.

*آن بازیگری که آن زمان نقش «فرخ» را قرار بود بازی کند کی بود؟

آن روز حمیدرضا پگاه بود. قبل از آن اول علی مصفا قرار بوده این نقش را بازی کند و بعد پارسا پیروزفر و بعد حمیدرضا پگاه و نهایتا این نقش به من رسید. یک هفته بعد آقای رضا درمیشیان به من زنگ زد. رضا الان از دوستان صمیمی و خیلی خوب من است. درمیشیان به من گفت شما برای تست گریم بیایید. من گفتم برای چه کاری؟ گفت برای کار آقای مهرجویی.

آقای مهرجویی می خواستند «سنتوری» را بسازند. گفتم کار آقای مهرجویی را که آقای محمد سلوکی قرار است بازی کنند؟! آن موقع آقای محمد سلوکی قرار بود نقش اول این فیلم را بازی کنند.گفتم اقا من نقش دو بازی نمی کنم. می دانستم دنبال چه چیزی هستم و برای همین نگفتم حالا فیلم استاد مهرجویی است پس من نقش دو هم بازی می کنم.گفت که حالا شما بیا. من رفتم همان دفتر عباس آباد یک طبقه بالاتر تست گریم معتاد را انجام دادم.آقای مهرجویی پسندیدند و گفتند نقش اول کار من تو هستی. یک بار هم ایشان مفصل با من حرف زدند و گفتند اگر تو روی بازی ات کار کنی سوپراستار سینمای ایران خواهی شد.اما سرنوشت چیز دیگری بود و نهایتا نقش «علی سنتوری» به بهرام رادان رسید که واقعا هنرمندانه هم آن را بازی کرد.

بعد از آن دیگر هیچ تماسی با اقای شریفی نیا نگرفتم و واقعیتش از او ناراحت بودم. همچنان کار مدلینگ می کردم و روی بیلبوردهای تبلیغاتی بودم. 3 ماه بعد یعنی تقریبا اردیبهشت ماه سال 85 خانم پاکروان دوباره تماس گرفتند و گفتند به دفتری در خیابان توانیر بیا. آنجا که رفتم دیدم اقای شریفی نیا و خانم پاکروان و یک خانم بازیگر شناخته شده که نهایتا هم در «کلاه پهلوی»بازی نکرد و یک آقایی که نمی شناختم آنجا نشستند. آقای شریفی نیا من را به آقای سید ضیاء الدین دری معرفی کردند. یک ساعت صحبت کردیم. آقای دری به من گفتند شما چهره تان خیلی خاص است. بعد از آن شب که خیلی ملاقات خوبی بود یک جلسه تست گریم گذاشتند. تست گریم که انجام شد آقای دری گفت «فرخ» خودت هستی. یک هفته بعد هم قرارداد بستیم.

ایشان به شدت سخت بازیگر انتخاب می کنند اما فکر می کنم من به شدت آسان برای این نقش انتخاب شدم. بنابراین به یکی دیگر از آن هدف هایم با همان کیفیت و ویژگی که مد نظرم بود رسیدم. نقش اول سریال «کلاه پهلوی»مهم ترین نقشی بود که آقای شریفی نیا به عنوان انتخاب بازیگر در تمام کارهایی که تا آن روز انجام داده بود و داشت انجام می داد ، دستش بود. امروز خیلی ها دارند این سریال را می کوبند اما همه بازیگرانی که امروز به آن انتقاد می کنند روزی آرزوی شان بود در آن بازی کنند. من 15 تیر 85 اولین پلان سریال «کلاه پهلوی» را بازی کردم. اصلا استرس نداشتم نمی دانم شاید چون قبل از آن در فوتبال جلوی تماشاچی بازی کرده بودم استرسی از دیده شدن نداشتم.

*شما هیچ دوره آموزش بازیگری را نگذرانده بودید؟

همان موقع که از فرانسه آمدم کلاس های آقای امین تارخ را ثبت نام کردم ولی واقعا نرفتم. نهایتا شاید 5، 6 جلسه رفته باشم اما به واقع نمی توانم بگویم آنجا آموزش دیدم چون نرفتم.

*چرا هیچ آموزشی ندیدید؟ نیازی به یادگیری این حرفه و تکنیک های آن در خودتان نمی دیدید؟

نه من اعتماد به نفسم خیلی بالا بود.

* این مسئله ربطی به اعتماد به نفس ندارد، 2 تا مسئله جدا از هم است. آموزش دیدن و یادگیری یک مبحث دیگر است. ممکن است من امروز خیلی اعتماد به نفسم هم بالا باشد اما نتوانم آن تابلو را بکشم یا جراحی قلب باز انجام دهم.

موضوع این است که من به خودم اعتماد داشتم و این را مدت های زیاد به عنوان یک هدف در ذهنم پرورش داده بودم بنابراین ناخوداگاه آمادگی آن را داشتم. با کارگردانی هم کار کردم که الفبای این کار را به من آموخت. خدا را شکر می کنم همه بزرگانی هم که در همان کار بازی کردند از من تعریف می کنند و من جوابم را از آنها گرفتم.در «کلاه پهلوی» حتی یک بار هم بین من و آقای دری اصطکاک و مشکلی پیش نیامد، حتی یک بار ایشان سر من داد نزدند. به خاطر اینکه من خیلی خوب گوش می کنم ؛ در زمان مدرسه هم همینطور بودم. چون خوب گوش می دهم می توانم خیلی سریع آن چه می شنوم را عملی کنم و انتقال دهم.

*از تکرارها و برداشت های متعدد و طولانی شدن کار خسته یا گلایه مند نمی شدید؟

هرگز. این را من نباید بگویم ولی واقعیت این است که من جزو بازیگرهایی بودم که واقعا آنقدر تکرار نداشتم. می توانید این را از دیگران هم بپرسید. یک روز سر ناهار شنیدم که اقای دری و آقای داوود رشیدی داشتند درباره من حرف می زدند و اقای رشیدی به آقای دری می گفت این پسر را از کجا پیدا کردی ، چطور اینقدر مسلط است و به راحتی بین این همه بازیگر گنده می گردد، حرف می زند ، بازی می کند و دیالوگ می گوید. چند وقت پیش هم ایشان در مصاحبه ای که با روزنامه «جام جم» داشتند از من اسم بردند و حتی وقتی من زنگ زدم تشکر کنم گفت تشکر لازم نیست من واقعیت را گفتم. نادر سلیمانی، بیوک میرزایی، رضا فیاضی و آقای صدیق شریف از کار من در گفت و گوهای شان تعریف کردند. این برای من باعث افتخار است که در سینمایی که هیچ کس از هیچ کس تعریف نمی کند پیشکسوتان این حرفه بازی من را تایید کردند.

*روز اول به شما گفتند فیلمبرداری این مجموعه چقدر طول می کشد؟

17 ماه یعنی حتی کمتر از یک سال و نیم اما 78 ماه طول کشید یعنی شش سال و نیم. تصمیم گرفتم حین «کلاه پهلوی» کاری بازی نکنم و فقط یک بار این تصمیم تغییر کرد که اشتباهم کردم. البته فکر می کردم آن کار، کار خوبی شود.حضور رضا عطاران و آقای صلاحمند (که قبل از آن فیلم خوب «نیش و زنبور» را ساخته بود) من را تشویق به حضور در «سه درجه تب» کرد. حتی برای اینکه من را راضی کنند سر صداگذاری «نیش و زنبور» بردنم منتها بعدها فهمیدم که آن کار در واقع کار رضا کیانیان و عطاران بوده است!

* «نیش زنبور» هم فیلم خوبی نیست.

به هر حال در کمدی ها یک کمدی موقعیت آبرومند بود. آن هم بین کمدی های سخیف آن روزها. البته آن چه به من گفتند و فیلمنامه ای که نشان دادند واقعا چیز دیگری بود.به هر حال آن هم تجربه ای بود هر چند تلخ!

* اما مسواک رویال؟

من از سال 85، 86 تو فکر یک کار تبلیغاتی جدید بودم و جزو هدف هایم این بود کاری باشد که واقعا تمام بیلبوردهای مهم کشور را تسخیر کند، یک کار تبلیغاتی عظیم.تو شهر که می رفتم به خودم می گفتم این بیلبورد و آن بیلبورد هم باید عکس من باشد.سال 89 بعد از اینکه با چند برند مختلف تا دم قرارداد هم رفته بودم با «رویال»قرارداد بستم و تمام آن چیزهایی که می خواستم و در نوشته هایم به عنوان هدف هایم آورده بودم در آن لحاظ شد. معجزه یعنی همین دیگه. من چی باید در زندگی ببینم که به آن بگویم معجزه. من اسم این را می گذارم معجزه.

همه آن چه تا امروز می خواستم اتفاق افتاد. همه هدف هایی که تا آن روز در ذهن داشتم عملی و واقعی شد. «رویال» رکورد تاریخ تبلیغات در ایران را با 120 تا بیلبورد از جنوب تا شمال کشور شکست. فقط 43بیلبورد در تهران داشت. ما موفق ترین حرکت تاریخ تبلیغات ایران را انجام دادیم و بعید می دانم همچین شگفتی به این راحتی بتواند دوباره اتفاق بی افتد. خدا را به خاطر آن هر روز شکر می کنم چون خیلی اتفاق بزرگی بود و همه هموطنان من از دور ترین نقاط ایران هم من را دیدند.

*شما چون بازیگر بودید مشکلی در این زمینه نداشتید؟

تبلیغات بیلبوردی برای هر چهره شناخته شده ای ممنوع است. اما من سئوالم از شما این است خود شما که روزنامه نگار هنری هم هستید ، می دانستید من کی هستم.

*نه.

بله من بازیگر «کلاه پهلوی» بودم اما کسی من را نمی شناخت به یک علت خیلی ساده و قابل فهم، کار من هنوز پخش نشده بود. اما خیلی از همکارانم اعتراض کردند فقط یکی از دوستان که خودشان هم قبلا این کار را می کردند و روی بیلبوردها بودند، 12 بار به ارشاد رفت و اعتراض کرد که بیلبورد آخر من دیگر با تلاش این دوستان مجوز ندادند. من در این 9 سال خیلی چراغ خاموش و دور از هیاهو جنجال برای هدف هایم تلاش کردم. واقعیت این است هیچ کس از دیده شدن بدش نمی آید اما من نیامده بودم که صرفا فقط دیده شوم.

* چرا اینقدر اصرار داشتید اولین کاری که از شما پخش می شود «کلاه پهلوی» باشد و چرا در آن 6، 7 سال کارهای دیگری نکردید منهای آن فیلمی که بحثش بود؟

ماجرا این بود که در قراردادم آمده بود تا 2 سال اول که در قراردادم بود که نباید کار دیگری بازی کنم. بعد هم که «سه درجه تب» را بازی کردم و اتفاق «سه درجه تب» باعث شد به شدت منزجر شوم از اینکه این اتفاق دوباره بی افتد. هدف من این بود که با کارگردان های خوب کار کنم و هست. هدف من این بود که فیلم خوب بازی کنم و هست. احساس کردم اگر دوباره این اتفاق بی افتد ممکن است کل کارنامه هنری ام و فرصت هایی که ممکن است در آینده داشته باشم به خطر بی افتد. چون کارگردان خوب برایش بحث چهره مطرح نیست و باید از تو کار خوب ببیند. اگر نه من از آن دست پیشنهادهای «سه درجه تب» همان زمان «رویال»بسیار داشتم. البته یک نکته را هم صادقانه باید اعتراف کنم و آن هم این است که من اگر می دانستم که «کلاه پهلوی» 7 سال طول می کشد کارهای دیگری هم می کردم. اما پیش بینی نمی کردم. هر روز می گفتیم فردا تمام می شود.

*چرا اینقدر طول کشید؟

دلایل مختلفی دارد. از کمبود بودجه تا اضافه شدن زمان سریال تا تعطیلی های ممتد و فرسایشی و …. خیلی سخت بود من حتی تکلیف دانشگاه و برنامه باشگاه ورزشی رفتنم را نمی دانستم و بیشتر از همه بازیگران درگیر این پروژه بودم. بقیه بازیگران همه در این مدت کار کردند. امین حیایی یا اقای شریفی نیا بیش از 20 تا کار در همین مدت انجام دادند. اما من به معنی واقعی کلمه آنگاژه (نیروی ثابت) بودم. منتها به هدف معروف شدن یا دیده شدن که نیامدم.

*هدف شما چیست؟

مجموعه ای از آن حرف هایی که گفتم بوده.

*اتفاقا براساس حرف هایی که گفتید من به این نتیجه رسیدم که دیده شدن برای شما خیلی مهم بوده و دنبال آن بودید. دیده شدن در مقابل تماشاچیان فوتبال، دیده شدن روی بیلبوردهای تبلیغاتی ، دیده شدن روی صفحه تلویزیون و … یعنی شما به کارهایی علاقه نشان دادید که آدم ها در آنها دیده می شوند. البته از این حرف من قضاوت منفی نکنید به هر حال علایق و میل های مختلف در انسان ها است اما چون گفتید هدف تان دیده شدن نبوده این بحث را مطرح کردم.

این دو تا بخش دارد. بحث فوتبال که از بچه گی عاشق خود فوتبال و فوتبال بازی کردن بودم و در وجودم بوده و دنبالش کردم. بحث سینما هم چون می دانستم به واسطه فیزیک و چهره ام می توانم وارد آن شوم شروع کردم. اما درباره دیده شدن آن چه گفتم توضیحی دارد و شاید باید می گفتم و می گویم که هدف بزرگ من دیده شدن نبوده. من می خواهم دیده شوم، همه می خواهند دیده شوند، اما به نظر من چطوری دیده شدن خیلی مهم است. اینکه 30 سال دیگر درباره من چه بگویند برای من مهم است.

من فقط پله بعدی را نمی بینم و سعی می کنم پله پنجم را هم ببینم. می خواهم کارنامه کاری داشته باشم که بعدها قابل دفاع باشد پس دنبال دیده شدن به هر قیمتی نیستم و نمی خواهم بگویند این پسره فقط خوش قیافه است. می خواهم راه خودم را بروم، شبیه هیچ کس نباشم و جایگاه خودم را داشته باشم. برای همین 7 سال«کلاه پهلوی» را بازی کردم و الان هم دارم روی صحنه تئاتر بازی می کنم. من خیلی صبور هستم و می دانم به هدف هایم می رسم.

در همه این سال ها هم هیچ تغییری نکردم و رفتار و شخصیتم همان است که 10 سال پیش بوده بعد از این هم همین خواهد بود و کار فقط برایم کار است. هدف های مختلفی دارم که می خواهم به همه آنها برسم. الان هر روز ساعت ها طوری حرفه ای ورزش می کنم که شاید ورزشکاران حرفه ای این طور مستمر و با برنامه و سخت تمرین نکنند. چون می خواهم که متفاوت باشم و به اهداف بزرگ و متفاوتی برسم.

*بیایید این داستان موفق بود و متفاوت بودن و… را فراموش کنیم که البته در جای خودشان مهم و ارزشمند هستند. اما دوست دارم بدانم شما در زندگی با چه چیزهایی لذت می برید و چه کارهایی را دوست دارید؟ چطور باید باشد که شما جدای احساس موفقیت، احساس خوشبختی هم کنید؟ آیا شما جدای بحث توانایی ها و هدف های تان خود این کار را دوست دارید از اجرا از بازی از نمایش لذت می برید؟

قطعا لذت می برم و صد در صد دوست داشتم که وارد آن شدم. هرگز وارد کاری نمی شوم مگر اینکه همه وجودم را در آن بگذارم و آدم همه وجودش را در کاری می تواند بگذارد که دوست داشته باشد. هیچ چیز برای من سرسری و شوخی نیست. «کلاه پهلوی» برای من یک پله بود و حالا من به دنبال پله های بعدی هستم. من را هیچ کس بازیگر نکرده ، هیچ کس دست من را از تو خیابان نگرفته بگوید بیا بازیگر باش. من خودم مسیری را برای خودم ترسیم کردم و به آن رسیدم. خودم خواستم بازیگر باشم. این برای من خیلی مهم است.

این چیزی است که از آن لذت می برم. اینکه خودم برای زندگی ام اهداف و برنامه هایی را ترسیم کردم و به آنها رسیدم. خودم تصمیم گیرنده زندگی خودم بودم. خیلی با خدا خلوت های خودم را دارم و همیشه در ساعت هایی که فقط با او صحبت می کنم از خدا تشکر می کنم که به من این اراده و قدرت را داده . آن چه من را راضی می کند این است که از عملکرد خودم در مقابل خداوند، خودم و آدم های دیگر راضی باشم.من در ارتباطم با دیگران خیلی دقت می کنم که باعث اذیت و ناراحتی هیچ کس نشوم. حالا شاید هم بد باشد چون همیشه داری فکر می کنی اما به هرحال من اینجوری هستم.

*چه خاطره ویژه ای از این کار دارید چیزی که قبل از هر تصویری در این کار به ذهن تان بیاد؟

واقعا نمی توانم یک خاطره خاص را بگویم. تمام روزهای این سریال برای من خاطره است. من برای پلان به پلان این کار همه عشق و انرژی و وجودم را گذاشتم. من قبلا خیلی شنیده بودم که می گفتند بازیگری شغل سختی است و اگر بازیگری پدرش هم فوت کند باید سر کار بیاید؛ با خودم می گفتم شلوغش می کنند مگر می شود یک نفر پدرش فوت کند و سر صحنه برود. ولی این اتفاق برای خودم افتاد. 2 سال از کار ما در «کلاه پهلوی» می گذشت که پدرم فوت کردند و من 2روز بعد سر صحنه رفتم و یک مونولوگ 2 صفحه ای گفتم.

خیلی برایم سخت بود اما پذیرفتم که باید کارم را انجام دهم. من مجموعه ای از سختی ها و خوبی ها و تجربیات تلخ و … را که دیگران در 30 تا کار تجربه می کنند در یک کار تجربه کردم. چون به لحاظ زمانی من به اندازه 30 تا فیلم سینمایی در این سریال بازی کردم.

*در سینما و همکاران بازیگرتان یا حتی فوتبالیست ها با چه کسانی بیشتر دوست و صمیمی هستید؟
من با امین حیایی بی اندازه صمیمی هستم و مثل برادرم می ماند. بقیه دوستان همه برای من عزیز هستند و از همکاران «کلاه پهلوی» حداقل تلفنی از اکثرشان خبر دارم در طول کار هم خیلی رابطه خوبی با هم داشتیم.

*امین حیایی چه ویژگی دارد که اینقدر با هم دوست و صمیمی هستید؟

به نظر من امین حیایی در سینمای ایران یک شخصیت ویژه و متفاوت است. مهم ترین ویژگی او هم این است که بی اندازه بی عقده است. روز اولی که سر صحنه «کلاه پهلوی» آمد آنقدر برخورد صمیمانه و راحتی با من داشت که واقعا انتظارش را نداشتم. خیلی از ستاره های مشهور این سینما پیش از «کلاه پهلوی» از دوستان من بودند یا هم مدرسه ای بودیم.نمی گویم آنها خدایی نکرده رفتار بدی داشتند اما اصلا رفتار و برخوردشان قابل مقایسه با امین نیست.

امین آدمی است که چشم دارد که بازیگران تازه ای وارد این کار شوند و دیده شوند. او واقعا همه را در طول کار حمایت و همراهی می کند.

*معاشرت تان در چه حدی است؟ با هم سفر، مهمانی و … می روید؟

بله، سفر ، مهمانی، ورزش و همه جا با هم می رویم و خیلی با هم دوست هستیم.امین روز اول «کلاه پهلوی» یک چیزی به من گفت که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود. گفت من 18 سال در این سینما کار کردم که امروز یک همچین نقشی را کار کنیم و تو اولین کارت یک چنین کاری است. این حرفش خیلی روی من تاثیر گذاشت. امین بسیار آدم با محبت، پاک و بی شیله و پیله ای است.

* با دنیای فوتبال الان چقدر ارتباط دارید؟

من هنوز هم با دوستانم فوتبال بازی می کنم. از سال ها پیش ورزش فیتنس را زیر نظر مربی ام مجتبی عالی به صورت حرفه ای کار می کنم. الان مدتی است که در مجموعه ورزشی انقلاب با علی آذری که از فوتبالیست های قدیمی است تمرین می کنم و مربی حرفه ای فیتنس است. اخیرا با آقای قلعه نویی آشنا شدم که سریال را می بینند و لطف دارند. خیلی دوستان فوتبالیست هم دارم که ترجیح می دهم اسم نبرم چون می ترسم اسمی را از قلم بیندازم.

*فکر کنم استقلالی ها را بیشتر دوست دارید؟

نه همه بچه های فوتبال را دوست دارم اما طرفدار دو آتیشه استقلال هستم و بازی هایش را با هیجان تماشا می کنم و لذت می برم.

* خب، چه شد پای تان را در کفش ما کردید و خبرنگار شدید؟ کمتر کسی انتظار داشت شما را بعد از«کلاه پهلوی» روی صحنه تئاتر ببیند؟

بعد از «کلاه پهلوی» یک سری پیشنهاد کارهای سینمایی و تلویزیونی داشتم که هیچ کدام شان مورد پسندم قرار نگرفتند. چون سریالم الان در حال پخش است ترجیح دادم کار تلویزیونی که دیگر فعلا نکنم تا این کار پخش شود. پیشنهادهای سینمایی هم آن چیزی که می خواستم نبودند.

*حتی «لاله» که خیلی پروژه پر سر و صدایی است؟

ترجیح می دهم راجع به کارهایی که نپذیرفتم صحبت نکنم. خلاصه هیچ کاری را نپذیرفتم تا اینکه ایوب آقاخانی عزیز نمایش«رویاهای رام نشده» را به من پیشنهاد داد. قبل از آن هم من تئاتری دیگری از ایشان دیده بودم با نام «نویسنده مرده است» که خیلی لذت بردم. به این فکر کردم با توجه به شرایطی که الان در سینما و تلویزیون است و با توجه به اینکه «کلاه پهلوی» تا چند ماه دیگر روی آنتن خواهد بود بهتر است به خاطر ارتقای بازیگری ام و تجربه همکاری با ایوب آقاخانی و بازیگران برجسته ای که این کار دارد تئاتر را تجربه کنم.تئاتر بسیار به من افزوده و آموخته های بسیاری از آن به دست آوردم.

*شما متولد چه سالی هستید؟

59

*مجرد یا متاهل هستید؟

مجرد.

*تصمیم به ازدواج ندارید؟

نه در حال حاضر تصمیم به ازدواج ندارم.

*چرا؟

پیش نیامده.

* ازدواج به نظر شما چطور پیش می آید با عشق یا با انتخاب فاکتورهای دیگر؟

من به ازدواج از روی عشق باور دارم و به نظرم عشق باید باعث ازدواج شود. فاکتورهای دیگر هم مهم است اما اصل عشق است.

* و برای شما هنوز عشق به وجود نیامده؟

نه اینکه پیش نیامده اما در این زمان از زندگی ام عشق را ندارم که بخواهم به ازدواج فکر کنم. در زمانی داشتم ولی الان ندارم.

منبع : شبکه ایران

تاریخ: ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ | بازدید:
مطالب تصادفی
مطالب مرتبط
ارسال نظر در "داستان مدلی که بازیگر «کلاه‌پهلوی» شد!"

(نمایش داده نمی شود)

پر کردن مواردی که * دارد، الزامیست.